بنر
بزرگ ترین سایت رپ
6 - پرسپوليس زلزله
به پايان دو چيز نمي توان رسيد : دانش و خرد . [امام علي عليه السلام]
پرسپوليس زلزله
  • پست الکترونيک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسي بلاگ
  • پارسي يار
  • در ياهو
  •    1   2      >





























    اگه يه روز شاد بودي آروم بخند تا غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين شدي آروم گريه کن تا شادي نا اميد نشه !


    يه مار داشته گريه ميکرده
     ازش ميپرسن چي شده ؟
     ميگه دوسال بود که عاشق دختر همسايمون بودم
    حالا بعد از دو سال فهميدم که اون شيلنگ بوده !!!!!!!!!!!!!

    ------------------------------------------
     

    پليس راه مناطق کوهستاني و برف‌‌گير اعلام کرد: ماشين‌هايي که زنجير ندارند سينه بزنند

    ------------------------------------------
     

    دخترا دنبال يه پسر ميگردن که ۱۰۰۰ تا آرزوشون و برآروده کنه،
    ولي پسرا دنبال ۱۰۰۰ دختر ميگردن که يک آرزوشون و برآورده کنه...

    ------------------------------------------
     

    بخور بخور همشو بخور .
     اگه بقيه نمي خورن تو بخور .
     تا ته بخور .
     تخمشم بخور اصلا ابشم بخور ........
     اخه هندوانه واسه سرماخوردگي خوبه

    ------------------------------------------

     

    به دريا بنگرم، دريا تو بينم. به صحرا بنگرم، صحرا تو بينم. نميدونم چه کس بر عينکم ريد، که هر جا بنگرم آنجا تو ‌‍(را) بينم


    ------------------------------------------
     




    (اين اس ام اس نصفه شب رسيد )

    sms صرفا به منظور بيدار کردن شما و رفتن به مسطراب ميباشد و ارزش ديگري ندارد

    با تشکر از توجه شما


    ------------------------------------------
     

    ها ها من مسيج نبيدم من صداي وجدان موبايلت بيدم ميخواستم منو از جيبت بيرون وياري تا هوا بخورم


    ------------------------------------------
     

    يه بچه ميمون از مامانش ميپرسه : مامان چرا من اينقده زشتم

          مامانش ميگه : پسرم برو خدا رو شکر کن که به شکل اوني که اين جک رو ميخونه نشدي



    ------------------------------------------

     

    نگاه اولت بر من اثر کرد،
     نگاه دومت ديوونه‌ام کرد،
     نگاه سومت عاشق‌ترم کرد،
     اه، گندشو در آوردي، نگاه آخرت ديگه هيزبازي بود!



    ------------------------------------------
     

    فاصله ها : از نفرت تا علاقه يک محبت .
     از دشمني تا دوستي يک لبخند .
     از جدايي تا پيوند يک قدم .
     از دوري تا صميميت يک اس ام اس


    ------------------------------------------
     

    همه ميگن بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره
    ولي تو که دنياي مني چطور ازت بگذرم


    ------------------------------------------
     

    تو زيبا
    تو ماه
    تو بي نظير
    تو جزاب
    تو بهترين
    تو مهربون
    تو يه فرشته
    تو دوست داشتني
    ولي من چي؟ يه ادم خالي بند!!!

    ------------------------------------------
     

    عدد 666 سه تا 6 داره
    حاجي که از مکه مياد ريش داره
    بچه که به دنيا مياد جيش داره
    اين اس ام اس که داري ميخوني اخر ماه فيش داره


    ------------------------------------------
     

    جهان بيش از ۶ ميليارد نفر جمعيت داره، يکي نيست به من احمق بگه: چرا واسه تو مسيج مي‌فرستم؟
     

    ----------------------------------------
     

    چمن زير پاتيم، حالا يه وقت خر نشي بخوريمون!
     

    -------------------------------------------------------
     

    يه جوجه تيغي با يه کيوي داشته ميرفته، ازش مي‌پرسن: اين کيه؟ ميگه: داداشمه، سربازه
     

    -------------------------------------
     

    نگريستم به گريستنت، گريستم به نگريستنت، گريستم و تو نگريستي، نگريستم و تو گريستي، گريستم تا نگريستي! مخت چت کرد يا بازم بگم؟
     

    -------------------------------------
     

    امروز روزجهاني مزخرف‌ترين دوست دنياست، تو هم مثل من اين اس‌ام‌اس رو به مزخرف‌ترين دوستت بفرست

    -------------------------------------------
     

    آن کس که تو را از دست داد،

    که را يافت

    و آن که ترا يافت

    که را از دست داد!


    -------------------------------------------
     

    همه ميگن بايد براي رسيدن به عشقش از تموم دنيا بگذره
    ولي تو که دنياي مني چطور ازت بگذرم
     


    ------------------------------------------------

    زندگي سه چير بيش نيست
    1ولي: به اجبار به دنيا اومدن
    دومي: با غم زيستن
    سومي : با آرزو مردن
     

    ----------------------------------------
     

    هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره!
     

    ---------------------------------------------
     

    بخند..............آخه اينو فرستاده بودم که يکم بخندي..................و چهره ي قشنگت قشنگتر بشه............................................
     

    ------------------------------------------
     

    فرشته از سنگ ميپرسه چرا از خدا نميخواي که تورو انسان کنه؟؟؟سنگ ميگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم!!!!!
     

    ------------------------------------------
     

    عشق: سرطان دوست داشتن است. عشق: عقد دائمي ما با غربت است. عشق :شماره تلفني است که سالها به دنبال آن مي گرديم. عشق: آمپول ب کمپلکس معرفت است. عشق: اتوباني است که تا ته ابديت مي رود
     

    ------------------------------------------
     

    چشمم وقتي زيباست که پر از اشک باشه. اشک وقتي زيباست که براي عشق باشه. عشق وقتي زيباست که واسه تو باشه. تو وقتي زيبايي که واسه من باشي!
     

    ------------------------------------------
     

    عشق يعني اميد، يعني طراوت باران، يعني سفيدي برف، يعني ساز زندگي و لبريز از خوشي،و عشق يعني راز زيستن!
     

    ------------------------------------------
     

    يک نصيحت: مواظب خودت باش! يک خواهش: اصلاً عوض نشو! يک آرزو: فراموشم نکن! يک دروغ: تورو دوست ندارم!!، يک حقيقت: دلم برات تنگ شده!
     

    ------------------------------------------
     

    از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته

    ------------------------------------------
     

    اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم کافيست!

     


    Sajad Perspolis ::: جمعه 9/4/1385::: ساعت 4:44 عصر

    من آموختم هر روز عزيزانم را با عاشقانه‌ترين واژه‌ها بدرقه نمايم، چراکه آن روز شايد آخرين فرصت ديدار ما باشد
    تو مي آيي ٬ يقين دارم که مي آيي زماني که مرا در بستر سردي ميان خاک بگذارند ٬‌ تو مي آيي ٬ يقين دارم که مي آيي.......... پشيمان هم........... دو دوستت التماس اميز مي آيد به سوي من ولي پر مي شود از هيچ ٬ دستي دست گرمت را نمي گيرد!!!!!!!!!
    وقتي دلت ميگيره .. وقتي دلت آواره ميشه .. وقتي هيچ سرپناهي نداري .. وقتي احساس ميکني توو هفت آسمون يه ستاره نداري ..
    وقتي مي فهمي که دنيا با همهء قشنگيهاي زود گذرش فقط يه بازي بوده و تو بازيگرش ... وقتي چشات پُر از اشک هست و يه شونهء مهربون برا گريه کردن نداري ..

    وقتي چشماتو مي بندي و مرگ رو آرزو ميکني .. او نوقت به دلت نگاه کن ، به خودت، به گذشته ات و به اتفاقها و عواملي که باعث اين اتفاق شده اند نگاه کن ...


     


    زندگيهميشه از مهربونيهات يا حرفهاي قشنگت واسه من يا شاديهات از خوشي گر ،مي گرفتم.از ناراحتيهات يا حتي دلخوريهاي کوچکت مي مردم.

    با اشارت و ناز چشمات پرواز مي کردم و با بي توجهيت خراب مي شدم.وقتي حرف مي زدي کلمه هات تا ته قلب و مغزم ميرفتن.

    اما تمام اينهارو ازم گرفتي.حق بده که ديگه نه دوست دارم گفتنت رو باور کنم نه خداحافظ واسه هميشه گفتنت رو.

    تاثير کلمات تو ازم گرفتي.ياد حرف داداشت مي افتم:حنات ديگه واسه من رنگي نداره.

    امشب احساس دونده اي رو دارم که واسه هدفم ،واسه فهموندن به تو از وجودش مايه گذاشته و به خط پايان هم رسيده اما جسدش پيروز شده.

    تو خداي من بودي،بت من بودي.لعنت به اون کسي که صلابت و پاکي خداي من رو خدشه دار کرد.

    ديگه تحمل دانستن ،فهميدن،ديدن،سوختن و بغض رو ندارم.

    امشب حتمن بارون مي زنم عزيز.خسته ام عزيز خسته
     زيباست زشتي هاي آن تدبير ماست
    در مسيرش هر چه نازيباست تقسير ماست


    اگر سنگي و ريگي در بستر نبود آب سرودي سر نمي داد.

    اگر تنها از اميد انتظار معجزه داري در اشتباهي اميد بايد با حرکت توام باشد.

    اگر در اولين قدم موفقيت نصيب ما مي شد سعي و عمل ديگر معني نداشت.

    زندگي دشمن شما نيست اما طرز فکرتان مي تواند دشمن شما باشد.

    سه اصل مانع پيشرفت روحي شما مي شود:منفي گرايي قضاوت و عدم تعادل.

    هميشه زيبا ترين قلبها در پس زيباترين چهره ها نيست.

    عظمت تو بر باورهاي توست و نهفته در وجودت.

    کوتاه بين ترين افراد کساني هستند که دوستاني را که به سختي به دست آورده اند

    به آساني از دست مي دهند.


     


    ______LOVE*LOVE________LOVE***LOVE _____
    _____LOVE****LOVE_____LOVE*****LOVE ____
    _____LOVE******LOVE___LOVE*****LOVE ____
    _____LOVE*******LOVE_LOVE******LOVE ____
    ______LOVE*********LOVE*******LOVE _____
    _______LOVE******************LOVE ______
    _________LOVE***************LOVE _______
    ____________LOVE***********LOVE ________
    _______________LOVE******LOVE __________
    _________________LOVE**LOVE ____________
    __________________LOVELOVE _____________
    ___________________**E** _______________
    ___________________**** ________________
    ___________________** __________________
    ___________________* ___________________
    __________________*_____________________


     


    امشب از باده خرابم کن و بگذار بميرم
    غرق درياي شرابم کن و بگذار بميرم

    قصه ي عشق بگوش من ديوانه چه خواني؟
    بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بميرم

    گر چه عشق تو سرابي ست فريبنده و سوزان
    دلخوش اي مه به سرابم کن و بگذار بميرم

    زندگي تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشي
    بعد از اين مرده حسابم کن و بگذار بميرم

    تا به کي خلقه شوم سر بدر خانه بکوبم
    از در خويش جوابم کن و بگذار بميرم

    اشک گرمم که به نوک مژه شمع بلرزم
    شعله شو يکسره ابم کن و بگذار بميرم


    جادوي اميد و اميدواري
    هرگز ريسمان اميد را رها مکن .
    وقتي احساس مي کني که ديگر تحمل نداري ؛
    جادوي اميد است که به تو نيرو مي دهد تا راه را ادامه دهي .
    اعتماد به نفس را هرگز از دست مده ،
    تا آن زمان که باور داري توانايي ؛
    دليلي هم داري تا بکوشي.
    هرگز مهار شادزيستن را به دست ديگري مده ،
    بر آن چنگ بزن ،
    آنگاه همواره در اختيارت خواهد بود .
    اين ثروت مادي نيست که پيروزي يا شکست را رقم مي زند .
    پيروزي و شکست در چگونگي احساس ما نهفته است .
    احساس ماست که ژرفاي حيات مان را نشان مي دهد .
    روا مدار که لحظه هاي ناخوش آيند بر تو چيره گردند.
    صبور باش و ببين که آن ها درگذرند .
    در ياري جستن از ديگران ترديد مکن .
    امروز يا فردا ، همه بدان نيازمنديم
    تو چهره ات شگفت ترين ست
    اي مخمل مقدس آتش
    اي بي خيال من
    در چشم هاي تو
    اين مشت هاي بسته
    اين شعله هاي بسته
    اين شعله هاي پاک بلند
    آخر به انزواي سرد و قفس ها
    و فواره هاي منجمد روز
    راه خواهد يافت
    و طرح منفجر کننده ي آن
    بر گوش هاي محتضر
    مثل دو گوشواره زرين
    آويزه مي کند
    اينک سپيده ي آشتي چه قدر نزديک است
    و خون سرخ رنگ منقبض ما
    آخر به عمق قلب جهان
    راه خواهد يافت
    تو چهره ات شگفت ترين ست
    وقتي تو حرف مي زني
    آفتاب
    از اوج شوکت خود به زير مي آيد
    تا آخرين پيام تو را
    مانند برگ کتاب مقدس
    بر نيزه هاي نور هديه کند
    تا همسايه ها
    از تصور بي باکي ما بهراسند
    و آن روز خفته در حرير بيايد
    که بوسه هاي دختران عاشق ما
    طعم سپيده ي موعود
    و رنگ پاک ترين لحظه را نشانه دهد
    تو چهره ات عزيزترين است
    و رمز گشودن درها
    در دست هاي خالي توست
    وقتي تو مي گويي
    بهار نمي آيد
    و زمستان ادامه خواهد داشت
    وقتي تو مي گريي
    بذرهاي روينده
    ميان دست هاي روستايي ما
    نابود مي شود
    وقتي تو مي خندي
    تو چهره ات عزيزترين است
    اي مخمل مقدس آتش
    اي بي خيال من


     



    ______*#######*
    ____*##########*
    __*##############
    __################
    _##################_________*####*
    __##################_____*##########
    __##################___*#############
    ___#################*_###############*
    ____#################################*
    ______###############################
    _______#############################
    ________=##########################
    __________########################
    ___________*#####################
    ____________*##################
    _____________*###############
    _______________#############
    ________________##########
    ________________=#######*
    _________________######
    __________________####
    __________________###
    ___________________#



    از عشق مگريز
    به سوي آن بشتاب ،
    عشق ژرف ترين شادي هاست .
    چشم به راه آن چه که مي خواهي ، نمان!
    بلکه با تمام وجود آن را بجوي ،
    و بدان که زندگي در نيمه راه با تو ديدار خواهد کرد .
    اگر تدبيرها و روياهايت با اميدهاي تو همسو نشدند ،
    تو راه گم نکرده اي ،
    هرآينه که چيزي نو از خود و زندگي بياموزي ،
    بدان پيش رفته اي .
    داشتن احساس نيکو به زندگي ، در گرو داشتن احساس نيکو به خود است .
    هرگز خنده را از ياد نبر !
    و غرور نبايد مانع گريستن تو شود .
    با خنديدن و گريستن است که
    زندگي معنايي کامل مي يابد .


    بوي گل
    دستهايم بوي گل ميداد
    مرا به جرم چيدن گل تنبيه کردند
    ولي چرا کسي باور نکرد
    شايد
    من گلي کاشته ام .....

    از اين داستان غورباقه اي چه نتيجه اي ميگيريد ؟
    قدرت کلمات

    چند قورباغه از جنگلي عبور مي کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند . بقيه ي قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند که گودال چه قدر عميق است به دو قورباغه ي ديگر گفتند که ديگر چاره اي نيست . شما به زودي خواهيد مرد .

    دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان کوشيدند که از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند که دست از تلاش برداريد ، چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ، به زودي خواهيد مرد

    بالاخره يکي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بي درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد

    اما قورباغه ي ديگر با حداکثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي کرد . بقيه ي قورباغه ها فرياد مي زدند که دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بيشتري تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد

    وقتي از گودال بيرون آمد ،‌ بقيه ي قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟

    معلوم شد که قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فکر مي کرده که ديگران او را تشويق مي کنند .


    نظر يادتون نره



    Sajad Perspolis ::: پنجشنبه 8/4/1385::: ساعت 11:16 عصر

    نام : فاطمه (س)

    نام پدر : حضرت محمد (ص)

    نام مادر : خدیجه کبری(س)

    لقب : زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مبارکه،بتول ( لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است.

    محل ولادت : مکه

    مدت عمر : 18 سال

    تاریخ شهادت : 3 جمادی الثانی سال 11 هجری

    محل دفن : مدینه

    نام همسر: علی بن ابیطالب (ع)



    در دهه فاطمیه ، ایام شهادت دخت مکرم نبی اسلام ، قرار داریم . طاهره ای که سراسر زندگی اش سرشار از آموزه های والای انسانی واخلاقی است . از هر سمت وسو که مورد توجه قرار گیرد، معرفت آموز است وسرمشق دهنده است

    فاطمه (س) را باید به تنهایی ومطلق ومجزا از وابستگی های ارزشمندش تنها ، به عنوان یک انسان در نظر گرفت تا پی به علو درجاتش برد وبی هیچ اغراق افسانه ای ، ارزش های آسمانی اش را درعین آنکه بر زمین خدا ودر میان خلق خدا راه می رفت وزندگی می کرد،به بررسی نشست . دختر رسول گرامی اسلام بودن ویا افتخار همسری ابر مردی چون علی را داشتن ویا مادر سلسله نورانی امامت بودن و...، اینها همه به تنهایی هر کدامشان فضیلتی گرانسنگ وبی همتاست ، اما باز در حق فاطمه ، ره انصاف ننموده ایم اگر تنها به اعتبار همین گونه فضایل قومی ونسبی اش به او بپردازیم وشخصیت وی را با همین نگاه به قضاوت در آییم . نه ، فاطمه زهرا (س) ، خود به تنهایی باید نگریسته شود تا به گفته زیبای دکتر شریعتی _ «دانسته شود که فاطمه ، فاطمه است » . فاطمه را پاره تن رسول خدا دانستن نیز نگاهی دیگر ، که هر دو نگاه ونگرش نیز منبعث ومأخذ از تعاریف خود رسول خدا (ص) است . که هرزگاهی به تناسب مقام وموقعیت های پیش آمده ، کلامی وعبارتی را در باب مقام گرامی حضرت زهراء (س) به سلک سخن در می آورند .

    آری فاطمه ، منسوب به پیامبر است . عزیز وپاره تن رسول خدا است ، اما او به تنهایی نیز کرامتی والاتر از اینها را دارد . او خود مادر پدر خویش است . مادر همان شخصیت بزرگواری که دخترش را پاره وجود خود وقوت قلب خود می داند وبه راستی این زن مطهره را چه صفات وخصلت های ممتاز ی مگر بوده است که چنین قابل ستایش والهام می تواند باشد ؟ از طریق پدر وهمسر وفرزند ، به فاطمه نزدیک شدن ، یک نگاه است واز طریق خودش واز مسیر خصوصیات فردی خودش به او تقرب جستن ، نگاهی دیگر واما درس آموزتر وبه تحصیل شناخت حقیقی وتحقیقی از مقام ومرتبه فاطمه نزدیک تر ودقیق تر .

    داستان حضرت فاطمه (س) ، داستان تاریخی ومنحصر به فرد یک انسان پای بند به ارزشهای والای ایمانی وانسانی است که تا سر حد جان وتوان مقید ومتعهد به مبانی فکری ودینی خود بوده است . داستان او شرح دلپذیر عواطف بلند آسمانی وروایت رویای ایمان وایثار واعتقاد انسانی است . داستان شنیدنی پارسایی وعفت وکرامت یک زن پیراسته واراسته به آرایش روحی ومعنوی است . حکایت یک بانوی وظیفه شناس ویک همسر. ستونی است که کنار او آرامشگاه مرد زندگی است . قصه او شرح قناعت ها وبسندگی های دنیایی ودل بستن به زیور های حقیقی تر وماندنی تر است . فاطمه (س) سمبل یک بانوی ارزشمند والگو به لحاظ حضور ، مثبت وتأثیر گذار در محیط خانه ودر محیط جامعه است .

    فاطمه (س) را باید اینگونه شناخت . از طریق خودش ودر خودش ، فاطمه را با فاطمه و در فاطمه باید به معرفت نشست . هر چند که باز هم باید گفت « ما عرف حق معرفتک »



    سخنانی گوهر بار از بانوی بزرگ اسلام:

    ای علی ! من از پروردگارم شرم دارم که چیزی از تو درخواست کنم که توان برآوردن آن را نداشته باشی .

    از دنیای شما محبت سه چیز را در دل من نهاده شد: تلاوت قرآن ، نگاه به چهره پیامبر وانفاق در راه خدا

    آنگاه که درروز قیامت برانگیخته شوم ، گنهکاران امت پیامبر اسلام (ص) را شفاعت خواهم کرد.

    Sajad Perspolis ::: سه‏شنبه 6/4/1385::: ساعت 8:56 عصر

    اینروزها دستهایی در مملکت بر سر کارند که در قرن علم تکنو لوژی اعتقاد به خرافات خرافه پرستی را رواج دهند واز این راه به اهداف شیطانی و گروهی خود دست یابند نمی دانم که گذر تان اینروزها به جمکران افتاده یا نه ولی من اوایل آذر ماه در آنجا بودم چا هایی عریضه ویژه خواهران و برادران را در آنجا دیدم وهمچنین صف خواهران و برا درانی که به آنجا عریضه می انداختن ؟ در طول تاریخ دین مبین اسلام بودند خلفا و امیرانی که به زور نیزه و شمشیر و ریا و پول بر امت اسلام حکومت می کردند و از آنجایی که از حقیقت اسلام بدور بودند و آنرا به مصلحت و اندیشه خود نمی دیدند تنها ظاهری از آنرا اجرا می کردند برای اینکه حکومت خود را موجه جلوه دهند دست به ترویج اعمال و رفتاری توسط خود و اطرافیان خود می زدند که هیچگونه سنخیتی با اسلام نبوی و علوی نداشت در همان زمانها اگربر اثر تعویض حکومتها و خانه دانها فرصتی پیش می امد ائمه اطهار(ع) مانند اقا امام محمد باقر و یا آقا امام جعفر صادق کلاس درس و بحث و گفتگو دایر می کردند و صدها شاگرد و طلبه تربیت می کردند و به گواه کتابهای تاریخی در محضر ایشان از هر طبقه فکری شرکت کرده برای سوالات خود از منبع اصل نبوی جواب دریافت می کردند و از این رو است که پایه های فقهی و اصولی شیعه جعفری با استناد به آن منابع ایجاد شده است و از غنای خاصی برخوردار است ولی باز به گواهی تاریخ بودند بسیاری از راویان اخبار و احا دیث که از جیب حکومتها خرج می کردند و برای حفظ و بقای آنها به نقل و جعل احادیث می پرداختن مانند کعب ااخبارو چه بسیار بودند خوارج نهروانی که از دین فقط به اعمال ظاهری دین توجه داشته و با گرایش به رهبا نیت و گوشه گیری حر کات زاهد مابانه به اعمال غاصبین و ظالمین مهر تائید می زدند و برکسانی که برحقیقت دین مبین اسلام دست یافته بودند و آنرا با توجه به دانش و آگاهی خویش بر گزیده بودند انگ تکفیر و یا علوی بودن و رافضی بودن می زدند ریختن خون آنها را به نام دین اسلام مباح و جایز می شمردند چه بلا ها و مصائبی نبود که بر سر فلاسفه و دانسمندان و عارفان به حق نمی آوردند که با خواندن و تحقیق در سر گذشت آنها همه آشگار می شود در همین عهد پادشاهان صفوی بود که به ظاهر خود را تابع امامان شیعه میدانستند به نام آنها چه جنایتها که نکردند چه بدعت ها که نگذاشتند ما نند قمه زدن و امثال آنها بودند بسیار کسانی در کسوت روحانی که به ظاهر احکام بسنده کرده بودند و برای بقای خود بسیاری از احکام مسلم را نادیده می گرفتند برای خوش آمد آنان برای مثال باده نوشی شاه را توجیه می کردند و شاه را سایه خدا و وجودش را برای زمین واجب می پنداشتند و مهر تایید برقساوت ها و بی رحمیهایی آنها می زدند چه کارها که با دانشمندان و فیلسوفانی مثل ملا صدرا که نمی کردند از نفیع بلد گرفته تا حکم ارتداد که نمی دادند و اینها بودند که همیشه با اندیشه های والا مخالف بودند و بقای خود را در جهل و نادانی امت می دیدند در سالهای قبل از انقلاب بود که با توجه گسترش معلومات در حوزه های علمیه بر اثر وجود دانشمندان و عالمانی همچون مرحوم علامه طباطبایی و مطهری و علامه جعفری و عارف ومرجعی همچون امام خمینی که دگر گونه می اندیشد و از اسلام چهره نو و تازه ای نشان میداد و آنرا با توجه به مبداء و منشا اصلی آن با توجه به عصر کنونی تبین و تفصیر می کردند و نسل جوان و دانش آموخته که اکثرا فلسفه های غرب و شرق را مطالعه کرده بودند و دارای پرسشهای

    از دین بودند واین بزرگواران بودند که بر آنها جواب داده و آنها را اقنا ء می کردند در چنین موقعیتی بود که اقبال جوانان به طرف دین شده انقلاب اسلامی شکل گرفت ولی متعاسفانه بعد از انقلاب که عده ای از آن دانشمندان شهید شدند و یا در مناسب حکومتی ابقا شدند دیگر حوزه های تحصیل وتحقیق آن رواج گذشته خود را نداشت ودر این میان میدان خالی برای آنهای که از قبل به ترویج دین از نوع ارتجا عی و طالبانی شهرت داشتند با قی مانده بود که امروزه نتایج آنرا مشاهده می کنیم واز این رو است که جوانان و فرزندانی که بعد از انقلاب دیده به جهان گشوده اند و در آن پرورش یافته اند با وجود اینکه در دانشگاه ها و مدارس کشور دروس دینی از جلوه و جایگاه خاصی برخوردار بوده ولی جوابگویی پرسشهایی آنها نبود ه از اینرو این نسل بیشتر دین گریز شده و بسوی عقاید لائیک گرایش پیدا کرده اند و تمام آرزوهای خود را در جامعه لائیک جستجو می کنند ممکن است عده از دوستان براین گفتار بنده اعتراض کنند ولی اگر منصفانه قضاوت کنیم می بینیم که قبل از انقلاب مساجد ما از روشنفکران وجوانان پر بوده ولی حالا در ماه های رمضان و محرم نیز از رونق چندانی برخوردار نیست آیا اینها نتیجه افکار خشکه مذهب ها و مقدس ماب ها نیست که به عوض اشائه دین ومذهبی که پاسخگوی قشر جوان وروشنفکر باشد تنها هم وغم خود را در گیر دادن به نحوه لباس پوشیدن و یا مو این حرف ها قرار داده اند در عصری که کمتر کسی یافت می شود که از حداقل سواد نوشتن بی بهره باشد و ارتباطات ماهواره ای واینترنتی حتی در کوچکترین شهر کشور نیز برقرار است واز اینرو است که دنیا را دهکده جهانی می نامند پس انتظارات مردم وجوانان بالا رفته خواستار ان است که مثل کسانی که در کشورهای صعنعتی و دمو کراتیک وپیشرفته زندگی میکنند زندگی کند دولت هایش برخاسته از آرای ملت باشد و فکر ذکرش در جهت تامین منافع عمومی وآزادی های اجتماعی و رفاه و آسایش تمام اقشار کشور بوده باشد پس اگر می خواهند که جوان و جامعه از افکار و عقاید دین مدار خالی و تهی نباشد باید طرحی نو براندازند بصورت عالمانه و عامه پسند تصویری روشن سازگار با عصر حاضر ارا ئه کنند و خودشان در عمل و کردار به آن پیشقدم باشند

    Sajad Perspolis ::: سه‏شنبه 6/4/1385::: ساعت 10:57 صبح


     


    وقتي عروس اکران شد همه بلافاصله متوجه دو بازيگر نقش اول آن شدند ، نيکي کريمي و ابوالفضل پور عرب  اين دو در اين ساخته بهروز افخمي چنان درخشيدند که هيچ کس باور نمي کرد.عروس نه تنها براي آنها حکم سکوي پرتاب را ايفا مي کرد بلکه روال سينماي ملودرام جوان پسند ايران را يکباره تغيير داد و پور عرب و کريمي را به جوان اول سينماي ايران تبديل کرد.نيکي متولد 1350با مدرک تحصيلي ديپلم او فعاليت هنري را بازي درتئاترهاي مدرسه آغاز کرد و پس از پايان تحصيلات اولين بازي سينمايي خود را در ساخته اي از جمشيد حيدري با عنوان وسوسه ارئه داد در حالي که فقط 18 سال داشت . اما سال بعد بهروز افخمي ازاو براي عروس دعوت به عمل در آورد و بازي در اين فيلم برگ برنده اي براي حضور جدي و مستمر در سينما.پيشنهادها يکي پس از ديگري از راه رسيدند و کريمي براي يک دهه تنها بازيگر سينماي ايران که حضورش ضامن فروش فيلم ها بود و دراين ميان علي رغم چند کار ضعيف مابقي آثارش جملگي آثار با ارزش از کارگردانهاي معتبر بودند.

    سال 71 در دو کار از دو کارگردان معتبر ايفاي نقش کرد . ابتدا در ردپاي گرگ به کاگرداني مسعود کميايي و بعد نقش عنوان سارا ساخته داريوش مهرجويي . از اينجا همکاري مشترک او و مهرجويي آغاز شد که با فيلم پري (73)نيز ادامه يافت و اين بار او در داستاني عرفانی گیر افتاده بود . حاتمی کیا در سال 74 با دو فیلم بوی پیراهن یوسف و برج مینو به سراغش می آید که هر دو جزو کارهای مطرح حاتمی کیا بودند . سپس در ساخته پلیسی علی ژکان با نام سایه به سایه در همان سال ظاهر شد که از لحاظ بار هنری چندان شاخص نبود . سال 76 به همراه خسرو شکیبایی در روانی ساخته داریوش فرهنگ بازی می کند که به نوع نقش های زن های عصبی در حال فروپاشی عصبی اش نزدیک بود. در همکاری مجدد با افخمی در کنار فریبرز عرب نیا جهان پهلوان تختی را به سر انجام می رساند . فیلم را در اصل و با داستانی دیگر قرار بود علی حاتمی بسازد که اجل مهلت نمی دهد و قرعه به نام افخمی می افتد.اما هر چقدر عروس توانسته بود برای هر دو کریمی و افخمی برد داشته باشد ،این یکی نمی تواند. بازیگر اثر ضعیفی بود، اما سپس دو زن (77)ساخته تهمینه میلانی دوباره در اوج قرار می گیرد. فیلم یک اثر مردستیز بود که شروع همکاری چند باره کریمی و میلانی محسوب می شد سیب سرخ حوا و دختران انتظار چندان به دل نمی شست ، اما اثری سیاه با مایه های سیاسی ملاقلی پور با نام نسل سوخته بازهم قدرتهای بازیگری او را به نمایش می گذارد.نیمه پنهان همکاری مجدد او و میلانی و تجربه ای نا موفق بود ولی دیوانه ای از قفس پرید آنچنان بازی قدرتمندی را ازخود به نمایش می گذارد که داوران جشنواره فجر سر تسلیم فرود می آورند و پس از ده سال نامزدی سیمرغ بلورین را این بار به خانه می برد.او همان سال با واکنش پنجم به کارگردانی تهمینه میلانی مورد تحسین قرار می گیرد ، اما بعد در باج خور طعم شکست را تجربه می کند در حال حاضر سه کار پرونده هاوانا،ستاره ها و نوک برج را در دست دارد که هنوز به اکران در نیامده اند . کریمی تا کنون دو کار را نیز کارگردانی کرده است .مستند داشتن و نداشتن و در سال 81 و یک شب در سال 83 و برای فیلم های عروس ،سارا ،پری ،روانی و دو زن کاندیدای دریافت جایزه بود.

     

    بیوگرافی هدیه تهرانی

     

     

     



    شاید اگر بازیش به کارگردانی فیلم روز واقعه آمده بود ، امروز هدیه تهرانی روندی متفاوت را در پیش می گرفت و او را طور دیگری در سینما شاهد بودبم . اما دست تقدیر بود که لادن مستوفی به جای او در این اثر مذهبی بازی کند . البته هدیه تهرانی یک بازی دیگر را هم از دست داده می دهد.

     

    کیانوش عیاری او را برای بودن یا نبودن انتخاب کرده بود ، اما بعدها عسل بدیعی جایگزین او می شود تا اینکه سرانجام مسعود کمیایی از او برای بازی در سلطان دعوت می کند. فیلم محصول سال 75 است و از آن زمان و همان اولین حضور هدیه تهرانی به سوپر استار سینمای ایران بدل می شود و تاکنون این سمت خود را به خوبی حفظ کرده است . سلطان چهره یک زن سرد و خشن را به نمایش می گذاشت که گویی چیزی به نام قلب را در سینه ندارد. هدیه تهرانی یخ ترین چهره ای که است که توانسته به قلب تماشاگران راه پیدا کند. احمد امینی فرصت عرض اندام بیشتری را برایش فراهم می کند . او در نقش زنی مغرور که در دام عشق جوانی (پور عرب) فقیر و بیمار می افتد ، بازی قابل قبولی از خود ارایه می دهد.پس از آن فریدون جیرانی برای تریلر جنایی خود قرمز از او دعوت می کند و تهرانی در کنار محمد رضا فروتن که او نیز تازه به جمع ستارگان سینما پیوسته بود می درخشد و از اینجا تهرانی ستاره می شود . تهرانی دیپلمه است و در سال 1351 متولد شده است و توانست با حضورهای روان و جالب توجه اش شمایلی از یک زن اول سینما را به نمایش بگذارد که به عقیده بسیاری آن شکل سنتی زنان را در هم شکست و اگر جلب توجه ومی کرد نه زیبایی چهره بلکه به خاطر سردی چهره اش بود. شوکران ساخته سال 77 بهروز افخمی او را در نقش چالش برانگیزقرار داد و بسیاری او را ستودند تا جایی که عنوان کردند در صحنه های انتهایی فیلم گریه می کند و فرم چهره اش در هم می ریزد . نشان از قدرت بازیگری دارد نمای زیبای کلوزآپ برایش معنایی ندارد. در این فیلم برای دومین بار با فریبرز عرب نیا همبازی می شود و تقریبا او را از پا در می آورد . سیاوش به کارگردانی سامان مقدم تنها نقطه مثبت و قدرتمندی که داشت حضور تهرانی بود سالها بعد در ساخته جوان پسند سیروس الوند دستهای آلوده بازی می کند که علی رغم داشتن ستاره های چون پور عرب و امین حیایی نمی تواند نقطه درخشانی در کارنامه هدیه باشد گر چه جنبه تجاری فیلم آنقدر بالا بود که می توان آن را اشتباهی در روند حرفه ای او تلقی نمود.همکاری مجدد او با سامان وقدم به فیلم پارتی منجر می شود که در گیرودار فضای سیاسی ایران در سالهای 78 و 79اکران می شود و حذف چند دقیقه از آن مضمون تند و تیزش آن را به یک اثر جنجالی بدل می کند و علاوه بر آن فروش بالای فیلم نیز می شود . آبی با بازی بهرام رادان و کارگردانی حمید لبخنده با استقبال مناسبی روبرو می شود و بعد از آن دوباره احمد امینی همراه می شود تا او را با فیلم غریبانه مطرح کرده بود . این فیلم چتری برای دو نفر را باهم می سازند که اثر قابل توجهی به شمار می رفت پس از آن یک اثر ضعیف به نام زمانه را بازی می کند و بعد در ساخته جنجالی ناصر تقوایی با عنوان کاغذ بی خط در کنار خسرو شکیبایی بازی می کند که به یکی از بهترین بازی های او تبدیل می شود.پس از آن در کنار تیمی از بزرگان به بازی در خانه ای روی آب ساخته بهمن فرمان آرا می پردازد سال 81 را بازی در آبادان ساخته مانی حقیقی آغاز می کند و همان سال قرار می شود تا در دومین ساخته تقوایی با نام رومی وزنگی بازی کند که به دلایلی پروژه متوقف می شود و این فیلم هرگز ساخته نمی شود . همان سال در دنیا کمدی اجتماعی ساخته منوچهر مصیری بازی می کند و در کنار محمد رضا شریفی نیا بازی روان و یک دستی را از خود به نمایش می گذارد فیلم با فروش فوق العاده ای روبرو می شود . بعد از آن در کمدی دختر ایرونی در کنار امین حیایی می درخشد و سپس در درام جنگی جایی برای زندگی به کارگردانی محمد رضا بزرگی نیا ایفای نقش می کند . شبانه ،یک بوسه کوچولو و چهازشنبه سوری از جمله کارهای جدید او هستند که هنوز به نمایش در نیامده اند.تهرانی به خاطر فیلم قرمز برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از هفدهمین جشنواره فیلم فجر شده است . تهرانی چندی پیش پروژه پر هزینه دوئل نیز نقشی کوتاه بر عهده داشت که ومصداقی بود بر توانایی های گیشه سازی او که این روزها مورد توجه تهیه کنندها قرار گرفته است.

     

     

     

    شمایلی از یک بچه تخس و بعضا تازه به دوران رسیده تهرانی با چهره او عجین شده است. بازی هایش به اندازه ای روان و زیباست که به راحتی خود را در دل تماشاگر جا می کند ، اما هنوز نتوانسته به عنوان یک ستاره سینما بدرخشد. امین متولد سال 1349 با مدرک دیپلم است. در دوران تحصیلی به فعالیت در تئاتر پرداخت و پس از گرفتن دیپلم ضمن خدمت سربازی در مرکز هنرهای نمایش عقیدتی سیاسی نیروی هوایی فعالیتش را آغاز کرد. در سال 1370 بازیگر تئاتر کودکان به کارگردانی ثریا قاسمی بود. اما اولین حضور رسمی اش در مقبل دوربین به سال 1371 و بازی در همسفر ساخته اصغر هاشمی باز می گردد.

     

    همان سال به همراه پور عرب در دو روی سکه ساخته محمد متوسلانی بازی کرد که تا اندازه ای باعث شد چهره اش برای تماشاگران و سینما روها جدی تر شود . پرتگاه ساخته مرحوم بهرام ری پور در سال 72 کار ضعیفی بود و همان سال بازی در مجموعه آپارتمان به کارگردانی اصغر هاشمی را هم پذیرفت که کمک کرد تا یک «شخصیت بچه تهرون» از حیایی شکل بگیرد و بعد ها در اکثر کارهایش همین تیپ را با نوع و لهجه خاص بیان کلمات ادامه بدهد. سال 73 در حامی بازی می کند که هیچ جای پیشرفتی برایش نداشت و بعد از آن مدتی سکوت کرد. تا اینکه در سال 75 با براده های خورشید ساخته محمد حسین حقیقی نظرها را به سوی خود جلب می کند و در پانزدهمین جشنواره فیلم فجر نامزد دریافت جایزه بازیگر نقش دوم مرد می شود . ازاین پس مورد توجه کارگردانان صاحب نام قرار می گیرد و رفته رفته ترقی می کند . هتل کارتن یک درام اجتماعی و جوان پسند از سیروس الوند که مورد رضایت تماشاگران واقع می شود . همکاری با سیروس الوند پس از تجربه ناموفق و ضعیف بادام های تلخ به کارگردانی کاظم معصومی ، در سال 78 و با فیلم دست های آلوده تکرار می شود که بازهم به رشد چهره او کمک فراوانی می کند. این در حالی بود که سال پیش از آن در مجموعه پرطرفدار روزگار جوانی ساخته شاپور قریب اسم و رسمی برای خود به هم زده بود. سرانجانم پس از چند سال تلاش مداوم و تجربه نقش های دوم و کوتاه در سیب سرخ حوا (78) ساخته سعید اسدی اولین نقش اول خود را ایفا می کند که یک کار مناسب و دور از انتظار از وی به شمار می رفت . از علف های هرز و مونس که بگذریم بازی قابل توجه وی در ساخته سال 79 داریوش فرهنگ با عنوان تکیه بر باد اتفاق افتاد و او به نقش جوانی که در پی آمدن به شهر قول قرارهایی قبلی خود را فراموش می کند و به زیبایی نقش آفرینی می کند. همان سال مجموعه موفق همسایه ها را هم بازی می کند که از یک تیم حرفه ای سود می برد و توانست طرفداران بسیاری پیدا کند. مانی و ندا چندان کار مطرحی نبود، اما سیروس الوند در مزاحم فرصت بسیار خوبی در اختیارش قرار می دهد و او نقش دشوار خود در کنار شکیبایی و میترا حجار می درخشد، اگر چه بازی زیبای او به دلیل ضعف در شخصیت پردازی تا حدودی لطمه می خورد.اثیری یک کار ترسناک بود که در آن حیایی باز هم در کنار شکیبایی قرار می گرفت و بلافاصله پس از آن دوباره در یک کار ترسناک ظاهر شد این بار صحبت از رز زرد بود که اقتباسی کم مایه و کم جان از یک کار هالیوودی به نام می دانم تابستان گذشته چه کردی ؟ بود . به نوعی سال 81 را می توان سال حیایی خواند،زیرا با بازی درشش فیلم رکوردی بر جای می گذارد. مزاحم ، مانی و ندا، مونس ، اثیری ، رز زرد و بوی بهشت که در این آخری به همراه همسرش نیلوفر خوش خلق ظاهر شده بود. پس از آن در عروس خوش قدم از جنبه بالای کمدی خود بهره می برد . در تب به درستی خود و نقش را جا نمی اندازد اما شخصیت علی شوتی علی رغم پرداخت خیلی ضعیف در فیلم دختر ایرونی به شدت مورد رضایت تماشاروها قرار می گیرد. او همین مایه کمدی را به شکل متفاوت در دو ساخته مهمان مامان و کما در سال 82 به نمایش می گذارد و فروش بالای هر دو کار در کنار هنر آفرینی قابل ستایش امین حیایی را به صدر اول جدول می آورد. زن زیادی ساخته تهمینه میلادی فرصت کار ویژه ای را برایش فراهم می آورد. در حالی که این روزها دوباره به عنوان یک فرد پرکار باید منتظر رکورد جدیدی از او باشیم، حیایی در حال حاضر فیلم های شارلاتان ،سرود تولد، پوکر، آکواریوم و ستاره ها را در دست دارد


    Sajad Perspolis ::: دوشنبه 5/4/1385::: ساعت 3:7 عصر

    و تو ای مهربان!زودتر بیا که در هر تپش قلبمون آرزوی قدم های نازنین تو به انتظار نشسته است.



    امام زمان تا به کی انتظار؟

    بیا جان من ای محمد(ص) تبار

    اماما! دل من به دنبال توست

    بیا تا برایت کنم جان نثار

    و اما تفسیر انتظار!!

    انتظار واژه ای است حادثه خیز که تا آمدن مولایمان مهدی(عج)به ما درس بیقراری خواهد آـموخت.





    انتظار نگاه دلسوزانه عاشقی استکه هر لحظه به انتظار معشوق،منتظر است.



    انتظار خانه نوری است که خورشید را درک می کند.



    انتظار شمع دلسوخته ای است که به پروانه عشق می آموزد.



    انتظار جاده بی نهایتی است که عابران خسته را تا مسیر ابدی،همراهی خواهد کرد.





    انتظار،حضور آیینه ای است که فضای سینه را سرسبز از صفا و صمیمیت و عاطفه می کند.



    انتظار خیال مسافران بازمانده ای است تا کاروانی بیاید و راه بیفتد.



    انتظار هجرت پروانه ای است که از دیار گلهای پژمرده آمده است.





    انتظار نوای نوید بخشی است که عالم را از خواب غفلت بیدار می کند.



    انتظار بوی غربت و غریبی و دلتنگی نام آشنایی است که موعودی ها،درکش میکنند.



    انتظار مشق نانوشته روزهای بیقراری است که در غم دیدار اباصالح نوشته می شود.



    انتظار دلیل گم شدن در خویش و پیدا شدن،از این گم شدن هاست.





    انتظار آیینه ای است که روزهای بیقراری را به تصویر میکشد.



    انتظار گریه طفلی یتیمی است که از گرسنگی پشت در همسایه مانده است.



    انتظار نوای عشقی است که لحظه به لحظه دیدار را به تجلی می نشاند.



    انتظار بوی پیراهن یوسفی است که چشم نابینایی را بینایی می بخشد.



    انتظار حکایت آمد کسی است که از نسل سلاله خورشید پر برکت می آید.



    انتظار ورق ورق دفترچه خاطرات نوشته شده در روزهای جمعه زندگی است.



    انتظار بهترین و والاترین هدیه به مستضعفان جهان است.

    و..........

    Sajad Perspolis ::: يکشنبه 4/4/1385::: ساعت 10:22 عصر

    درخشش چشمان تو را در صبحدم کشيدم، خورشيد خجالت کشيد آن روز طلوع نکرد
    مهربون من !
    تا وقتي که تو هستي، تا لحظه اي که ياد تو در خاطر من جاريست!
    تا زماني که دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه!
    تا وقتي که نگاهت تنها پناهگاه و تکيه گاه نگاه سرگردان منه!
    تا زماني که تو همسفر جاده زندگي من هستي!
    تا وقتي که شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من!
    من زنده هستم! براي زندگي کردن با تو!


    زيبايي عشق تو را در قاب چشمانم ديدم
    همه جا فال زدم ، اسمي به زيبايي اسم تو نشنيدم


    اونور دنيا که باشي                 خودم ميام ميارمت
    غصه تنهايي نخور                   مگه تنها مي زارمت


     ميگيم عاشق بارونيم.... ولي وقتي بارون مياد چتر رو سرمون باز مي کنيم......!!

    ميگيم عاشق برفيم ....ولي تحمل يک گوله ي برف رو نداريم....!!

    ميگيم عاشق پرنده ايم ....ولي مي اندازيمش تو قفس...!!

    ميگيم عاشق گليم ولي.... از شاخه جداش مي کنيم...!!

    .....وقتي ميگيم عاشقميم............................؟؟؟؟؟؟؟



    Sajad Perspolis ::: يکشنبه 4/4/1385::: ساعت 10:48 صبح

    ميخواستم مقاله تحقيقي که براي درس نفت تهيه کرده بودم و ارائه دادم را برايتان بنويسم ولي ديگه يه جورايي خسته شدم اين که از چي  اين طور نيست که ندانم . ميدانم ! ولي اينقدر اوضاع و احوال به هم ريخته هست که قدرت تمرکز را از من گرفته .


    فکر ميکردم که فقط من اين طور هستم و يک مشکل شخصي است ولي ديدم که اي بابا خيلي هاي ديگه هم اينطوري شده اند بهر حال اصلا حال هيچ کاري را ديگه ندارم  براي اولين بار در طول اين ۳ سال و اندي با پاي خودم رفتم دانشگاه و درسي را که از بد حادثه به آن خيلي هم علاقه دارم را حذف کردم و سر جلسه حاضر نشدم . نميدانم چرا چند وقتي هست که ديگه اون آدم سابق نيستم کم تحرک - تنبل و خسته . ....


    از هر کسي که ميتونه حتي کوچکترين کمکي به من بکنه خواهش ميکنم کوتاهي نکنه شايد فردا دير بشه .اميدوارم دير نشه چون خودم هم دوست ندارم !! ولي فعلا اوضا داره اين طورري پي ميره ..


     


    شايد وقتي ديگر ...


    گوشه ي اتاق کز کردم ... دهنم بد طعمه ... اصلا از همه چيز بدم مياد ... کنارم چند تا کتاب افتاده رو زمين خيس ... همه ي اون کتابارو بيست سي بار خوندم ولي بازم مي خونم ... شايد دنبال خودم مي گردم ... اصلا حوصله ي کتابم ندارم ولي بازم دارم زنده به گور رو مي خونم شايد زنده به گور بشم شايدم هستم ... شايد من اصلا اونم ... کي ؟ همون اون ديگه ... هموني که مي خواست خودشو بکشه ديگه ... اِاِاِ ... چرا سر در نمياري ؟ همون که ۱۳ بار خودشو کشت و نمرد ديگه ... آره ... همون ... همه جاي اتاقم تشکه ... در ... ديوار ... سقف ... کف ... همه جا تشکه همه جا ... من چقدر تشک دارم ... اينارو واسه چي خريدم ؟ ... اِاِاِاِ ... اين اتاق من که پنجره نداره ... تا حالا توجه نکرده بودم ... شايدم توجه کردم و یادم رفته شایدم ... اه ... بیخیال ...  واقعا اصلا پنجره نداره ... ولی نه انگاری اون گوشه روی در یه پنجره ی کوچولویه کثیف هست ... پس حتما دنبال کسی یا چیزی می گشتم اون بیرون که پنجره هست دیگه ... صدا میاد انگاری یه نفر کارد و چنگالشو داره روی شیشه می کشه یا روی سنگ ... از گوشه راستم خون میاد ... عیب نداره من به این صداه عادت کردم ... از بینیمم خون میاد که ... همه جا خیس و خونیه ... خودمم خونیم ... هوای اتاقم خیلی سرده ... نفس که می کشم بخار میاد از بینیم بیرون ... عجیبه ... حتما دارم بخار میشم ... حالا که اتاق سرده منم میرم زیره دوش آب یخ تا گرم بشم ... آخه می گن تو هوای سرد فقط دوش آب سرد می چسبه ... نفسم داره بند میاد ... دارم می لرزم ... صدای دندونام که به هم می خورن میپیچه تو اتاق ... این خونا چیه ؟ ... همه جای اتاق خونیه ... من که از بینیم داره خون میاد پس این خونا چیه رو زمین ؟ ... اه سردرنیاوردم بیخیال ... پنجره رو میبینی ؟ ... آره  همون پنجره کثیفه ... نه بابا اونو نمیگم که ... اون یکی ... کدوم ؟ ... همونی که هر روز صبح دو سه ساعت رو این یکی دیوار باز میشه و بعد محو میشه دیگه ... اِ ... راس میگیا ... ولی این با اون یکی فرق داره ... این یه چیزه دیگس ... این با ارزشه منه ... اینو از خیلی وقت پیش می شناسم ... این همونه که اون ورش یه منظره ی عالی هس ... تپه هست ... درخت هس ... جنگل هس ... یه رودخونه هم هس ... از همونا که وقتی بچه بودم افتادم توش و داشتم غرق می شدم ... داره باد میاد ... اینجا گرمه ... عرق کردم ... اصلا از وقتی این پنجره با ارزشه باز شده اینجا خیلی گرم شده ... می دونی ... من اصلا جنگل ندیدم ... یعنی می دونما به چند تا درخت کناره هم می گن جنگل ولی من تا حالا ندیدم ... این اولین جنگلمه ... خیلی دوسش دارم ... مخصوصا اون ستون نوری که ازش میره تا آسمون ... کدوم نور؟ ... اوناهاش نیگاه کن اون وسطه وسطه جنگل ... اِ ... راس میگیا ... آره من اون نوره خیره کننده رو دوس دارم می خوامش ... الان دو سه ساعتیه که همون جوری از جنگل میره تو آسمون ... بیا بریم ببینیم نوره از چیه ... بریم ... بدویم هر کی زودتر رسید برنده باشه ؟... قبول ... شروع می کنم به دویدن ... با تمامه قدرتم دارم می دوم ... ریه هام دارن از جا کنده می شن ... چند تا دست دارن دنبالم میان میخوان نذارن من به نوره به جنگله برسم ... هنوز نوره رو میبینم ... می خورم به درختا ... می خورم زمین ولی بازم می دوم ... دستا ... دستا نمیذارن ... جون میکنم ... بازم نمی تونم ... صدا میاد ... بازم خون از گوشم راه افتاده ... صدا میاد ... صدا میاد ..............



    Sajad Perspolis ::: يکشنبه 4/4/1385::: ساعت 10:43 صبح

    معني عشق:
    عشق يعني ... مجبور نباشي تنهايي غذا بخوري.
    عشق يعني ... رازي بين من و تو.
    عشق يعني ... آرزوهاتون رو به همديگه بگين.
    عشق يعني ... يه کيک خونگي براي تولدش.
    عشق يعني ... به هزار زبون بهش بگي دوستت دارم.
    عشق يعني ... کسي که دلتو مي بره.
    عشق يعني ... بعضي وقتا اشک زياد ريختن.
    عشق يعني ... همين کنار هم بودن.
    عشق يعني ... همون نيرويي که توي فضا مي چرخه.
    عشق يعني ... احساس فوق العاده اي که همه جا دور و برت هست.
    عشق يعني ... آدم احساس کنه زمين زير پاش نيس.
    عشق يعني ... ضربه فني شدن.
    عشق يعني ... کاري کني که جز عشق تو هيچي نبينه.
    عشق يعني ... اين فکر که چقدر خوبه اون تو رو بخواد.
    عشق يعني ... قشنگ ترين لباستو براش بپوشي.
    عشق يعني ... ترانه اي که تو رو به ياد اون ميندازه.
    عشق يعني ... بذاري از خودش تعريف کنه.
    عشق يعني ... منتظر تلفنش باشي.
    عشق يعني ... بدوني واسه تولدش چه هديه اي دوست داره.
    عشق يعني ... ديدن خوشحاليش.
    عشق يعني ... با نگاهت اونو به خودت جذب کني.
    عشق يعني ... غرورشو جريحه دار نکني.
    عشق يعني ... سليقه شو مسخره نکني.
    عشق يعني ... فکر نکني مجبوره تا ابد با تو بمونه.
    عشق يعني ... وقتي فقط ديدنش کافيه تا تو رو از خود بي خود کنه.
    عشق يعني ... لباسي رو که برات خريده بپوشي.
    عشق يعني ... زير نور مهتاب براش شعر بخوني.
    عشق يعني ... وقتي خوابه تماشاش کني.
    عشق يعني ... بدون اون انگار تو بيابون سر گردوني.
    عشق يعني ... دلشو نشکني.
    عشق يعني ... وقتي اونو مي بيني داغ کني.
    عشق يعني ... واسه ش آواز عاشقانه بخوني.
    عشق يعني ... مرتب ببريش بيرون.
    عشق يعني ... بهش بگي بدون آرايش هم قشنگه.
    عشق يعني ... نقطه ضعفاشو بشناسي.
    عشق يعني ... ستارهء محبوبش باشي.



    بنام خالق گل سرخ

    بهاري بي خزان مي خواهم , بهاري که در فاصله سالها به آتش تابستان

    طوفان پائيز و کولاک زمستان دچار نشود , بهاري مي خواهم که شبيه تو باشد

    مهربان و حقيقي , تو را بيش از بهار دوست دارم چرا که شميم دوستي ات

    درخت را زنده مي کند و روح را تازگي مي بخشد شکوفه بر شاخه از

    سيل شبنم اشک توست و بهار نام ديگر تو . چگونه از دوستي و عشق

    سخن گويم و فرياد زنم در صورتي که فرياد ها در سينه حبس مي شوند

    و يارايي ندارند .

    از کجا سخن گويم : از باز شدن غنچه سخن آغاز کنم يا از پژمرده بودن او

    زيرا دوستي نيز اينگونه است .

    روزي با مرگ خاتمه مي يابد و حال بايد قدر لحظه , لحظه هاي آن را

    دانست و آنگونه نظاره گريم توصيف کنيم.مي دانم که توصيف دوستي

    سخت است و من نيز سخني در باره ي آن ندارم , فقط مي دانم دوستي

    چشمه اي زلال است تا گام بر چمن راز آن نگذاري و با حرفه

    باراني , دريايي را براي آن ننازي معنايي ندارد .

    اي ترانه سراي بهترين ترانه هاي عاشقانه !چگونه فرياد زنم که فريادهاي

    بي حضور تو معنايي ندارد و تو را چه نام دهم ؟


    غريبه گذر بر کوي ما کن, دل شوريده را قدري نگاه کن

    دلم از حجم تنهائي شکسته , بيا در محفلم دردي دوا کن

    وجود آرزوهايم تو هستي , نگين آرزو , عشقي بنا کن

    تمام دوستان خواندند نامم , تو هم يکبار نامم را صدا کن

    افق هاي نگاهم غرق غربت ,غروب غم بيا غربت فنا کن

    تو دنيايت بدون من چه زيباست , بيا اين بار دنيا را فدا کن

    تقديم به اون مهربوني که منو ديونه ي خودش کرد.






    خدايا . خداوندا . عشق چيست ؟؟؟ عشق کيست ؟؟ عشق کجاست؟؟
    خدايا به من توانايي بده تا بتوانم عشقم رو کنار خودم نگه دارم . به من توانايي بده تا دوستش داشته باشم . به من توانايي بده تا تمام عمرم کنارش باشم . نمي خوام حتي يک لحظه از من دور بشه .

    Sajad Perspolis ::: شنبه 3/4/1385::: ساعت 2:27 عصر



    Sajad Perspolis ::: پنجشنبه 1/4/1385::: ساعت 12:8 عصر

       1   2      >

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ