سال 1332
دختر خانواده همراه با مادرش کنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يک ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. همسايه تعريف مي کند: دختر خانواده براي دختر آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلک گفته همچين زدش که به سوسک مي گفت خرس قطبي تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا کنه مادردختر مي گويد
!خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره
-سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنکه کمي جَنَم رو کرد و چهار تا کاسه کوزه را زد شکست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه چشمم روشن...
مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شکر؟ هيچي ديگه ولش کن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره...
زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي گويند؟مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد:
مرد، حالا چرا شلوغش مي کني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط
دانشگاه قبول شده، همين اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي کند دخترش به دانشگاه برود وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي کند و مادر مي گويد:
مرد، خدا سايهء تو را از سر ما کم نکند!
-سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام کوچه را پر مي کند چي؟! مي خواهد برود سرِ کار؟! يعني من اين قدر بي غيرت شدم که دخترم بره سر کار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين که بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
کسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر کار مي رود
صداي مادر خانواده به گوش مي رسد
… مرد، خدا تو را براي ما حفظ کند
-سال 1382
مرد خانواده:
آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي که آمدي خواستگاريم، گفتم دلم نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش کند، گفتي دورهء این اٌمٌل بازی ها گذشته، ما هم گفتیم چشم!
بعد گفتی اگر خانه خریدی به جای مهریه خانه را به نامم کن، گفتم چشم!
آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتی، حالا هم می گویی بنشینم توی خانه بچه داری کنم؟
زن:
عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق می گیری؟ تمام حقوقت هم بابت کرایه تاکسی، خرج ناهار خودت و مهد کودک بچه و جریمهء ماشینت می رود.
حالا اگر بنشینی توی خانه و از بچه نگه داری کنی هم خرجمان کم می شود هم بچه مان وقتی بزرگ شد از کمبود محبتِ پدر و مادر رنج
نمی برد آفرین عزیزم... خدا سایه ات را(فعلا)رو سر ما نگه دارد....
-سال 1482
زن خانواده:
عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی
. مثلا توی دوستانت به روشن فکری معروفی. آخه چه اشکالی دارد؟
این همه سال ما زن ها بچه دار شدیم حالا به کمک علم چند وقتی هم شما مردها از این کارها بکنید اصلا مگر نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟
پس از مقداری بحث منطقی مرد بالاخره قبول می کند و نه ماه بعد وقتی بچه بغل وارد خانه می شود زن با عشوه می گوید
مرد...یعنی سایه تو تا کی بالای سر ماست؟
-سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حالیکه سبزی پاک می کنند آهسته مشغول تبادل نظرند.
می گویند هدف این جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضایع شدهء - آره
حق با آقا جمشیده... مردهاست
ببینید این زن ها چقدر از ما سواستفاده می کنند؟ تا وقتی خونهء بابامونیم باید آشپزی و بچه داری و اینها را یاد بگیریم و توسری بخوریم، بعدش هم بدون مشورت زنمان می دهند و زنمان هم مارا استثمار می کند... اسم این جنبش سیبیلیسم است
خب می گفتم و...
در این حال با ورود خانم یکی از آنها بحث به زیاد بودن گِل سبزی کشیده می شود!
زن می گوید:
خدا سایهء شما مردها را از سر سبزی ها کم نکند
-سال 1882
رادیو، موج FM، شبکهء پیام (صدای یک خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم های عزیز را در جریان آخرین اخبار رسیده قرار می دهم
. به گزارش خبرگزاری بانوپرس دقایقی قبل سایهء آخرین نمونهء نادر از جنس<مرد> از روی کرهء زمین محو شد!
پس از پایان عمر این آخرین بازمانده از شاخهء زینتی مردها از این پس نام این موجودات را فقط در کتاب های تاریخ می توان پیدا کرد
ساعت10 با خبرهای جدیدی در خدمت شما خانم های عزیز خواهم بود
. !دینگ دینگ
دختر خانواده همراه با مادرش کنار حوض روي تخت چوبي نشسته اند و يک ظرف هندوانه قرمز جلوي شان است. همسايه تعريف مي کند: دختر خانواده براي دختر آره زري جون، داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغرمردني به من متلک گفته همچين زدش که به سوسک مي گفت خرس قطبي تازه خود داداشم هم گفته مي خواد برام يه شوهر خوب پيدا کنه مادردختر مي گويد
!خدا سايهء مرد را از سر هيچ خونه اي ورنداره
-سال 1342
پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي شود و پس از آنکه کمي جَنَم رو کرد و چهار تا کاسه کوزه را زد شکست، فرياد مي زند: دخترهء چشم سفيد حالا واسهء من دانشگاه قبول ميشه چشمم روشن...
مردم از فردا نمي گويند آقا رضا غيرتِ تو شکر؟ هيچي ديگه ولش کن فردا مي خواهد شلوار مدل برمودايي و مانتوي بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره...
زن اگر اجنبي ها بهش نوبل صلح بدهند مردم چي مي گويند؟مادر خانواده با لحن التماس آميز مي گويد:
مرد، حالا چرا شلوغش مي کني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط
دانشگاه قبول شده، همين اين قدر سخت نگير...
بالاخره با اصرارهاي مادر، پدر قبول مي کند دخترش به دانشگاه برود وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي کند و مادر مي گويد:
مرد، خدا سايهء تو را از سر ما کم نکند!
-سال 1352
فريادِ مردِ خانواده تمام کوچه را پر مي کند چي؟! مي خواهد برود سرِ کار؟! يعني من اين قدر بي غيرت شدم که دخترم بره سر کار و پول بيآره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اين که بابت اين بي آبرويي از روي نعش من رد شويد...
کسي از روي نعش مرد خانواده رد نمي شود ولي دختر خانواده هم چند ماه بعد با وجود غرغرهاي پدرش بالاخره سر کار مي رود
صداي مادر خانواده به گوش مي رسد
… مرد، خدا تو را براي ما حفظ کند
-سال 1382
مرد خانواده:
آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي که آمدي خواستگاريم، گفتم دلم نمي خواهد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش کند، گفتي دورهء این اٌمٌل بازی ها گذشته، ما هم گفتیم چشم!
بعد گفتی اگر خانه خریدی به جای مهریه خانه را به نامم کن، گفتم چشم!
آن اول حق طلاق را هم از ما گرفتی، حالا هم می گویی بنشینم توی خانه بچه داری کنم؟
زن:
عزیزم مگه چه اشکالی داره؟ مگه تو ماهی چقدر حقوق می گیری؟ تمام حقوقت هم بابت کرایه تاکسی، خرج ناهار خودت و مهد کودک بچه و جریمهء ماشینت می رود.
حالا اگر بنشینی توی خانه و از بچه نگه داری کنی هم خرجمان کم می شود هم بچه مان وقتی بزرگ شد از کمبود محبتِ پدر و مادر رنج
نمی برد آفرین عزیزم... خدا سایه ات را(فعلا)رو سر ما نگه دارد....
-سال 1482
زن خانواده:
عزیزم تو که انقدر فسیل نبودی
. مثلا توی دوستانت به روشن فکری معروفی. آخه چه اشکالی دارد؟
این همه سال ما زن ها بچه دار شدیم حالا به کمک علم چند وقتی هم شما مردها از این کارها بکنید اصلا مگر نمی گفتی جد بزرگت همیشه می گفته: چه مردی بود کز زنی کم بود؟
پس از مقداری بحث منطقی مرد بالاخره قبول می کند و نه ماه بعد وقتی بچه بغل وارد خانه می شود زن با عشوه می گوید
مرد...یعنی سایه تو تا کی بالای سر ماست؟
-سال 1582
چند تا مرد دور هم نشسته اند و در حالیکه سبزی پاک می کنند آهسته مشغول تبادل نظرند.
می گویند هدف این جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضایع شدهء - آره
حق با آقا جمشیده... مردهاست
ببینید این زن ها چقدر از ما سواستفاده می کنند؟ تا وقتی خونهء بابامونیم باید آشپزی و بچه داری و اینها را یاد بگیریم و توسری بخوریم، بعدش هم بدون مشورت زنمان می دهند و زنمان هم مارا استثمار می کند... اسم این جنبش سیبیلیسم است
خب می گفتم و...
در این حال با ورود خانم یکی از آنها بحث به زیاد بودن گِل سبزی کشیده می شود!
زن می گوید:
خدا سایهء شما مردها را از سر سبزی ها کم نکند
-سال 1882
رادیو، موج FM، شبکهء پیام (صدای یک خانم)
بااعلام ساعت نه شب شما خانم های عزیز را در جریان آخرین اخبار رسیده قرار می دهم
. به گزارش خبرگزاری بانوپرس دقایقی قبل سایهء آخرین نمونهء نادر از جنس<مرد> از روی کرهء زمین محو شد!
پس از پایان عمر این آخرین بازمانده از شاخهء زینتی مردها از این پس نام این موجودات را فقط در کتاب های تاریخ می توان پیدا کرد
ساعت10 با خبرهای جدیدی در خدمت شما خانم های عزیز خواهم بود
. !دینگ دینگ
Sajad Perspolis ::: جمعه 5/8/1385::: ساعت 12:15 صبح
نظرات ديگران: نظر
خانواده سبز: مهدي سلوکي در 14 خردادماه سال 1361 در اصفهان به دنيا آمد، پدرش افسر نيروي هوايي ارتش و اصالتا تهراني است، زماني که مهدي به دنيا آمد، سرهنگ سلوکي مامور به خدمت در پايگاه هشتم شکاري نيروي هوايي در اصفهان بود و به همين دليل شناسنامهاش را در اصفهان گرفتند پس از پايان ماموريت پدر به همراه خانواده به تهران بازگشت و در محله نارمک تهران سکني گزيد.
مادر او اصالتا اراکي است، فرزند اول خانواده محمد در سوم اسفندماه سال 1358 به دنيا آمد، او مجري شبکه تهران است. خانواده سلوکيها اصيل و متعصب و مذهبياند. پدر و مادر هر دو تحصيلکرده و اهل فرهنگ و هنر بودند.
دوران کودکي مهدي مثل بقيه پسر بچهها، به شيطنت گذشت، در مجتمع مسکوني پايگاه هشتم شکاري مهدي اغلب اوقات با همراهي برادرش مشغول بازيهاي کودکانه بود.
مهرماه سال 1367، مهدي به کلاس اول رفت، از آنجا که محمد در کلاس پنجم همان دبستان درس ميخواند، ديگر بچههاي مدرسه حريف شيطنتهاي او نميشدند. مهدي بسيار باهوش و با استعداد و پرحافظه بود، اما به خاطر همان شيطنتها فرصت کمتري براي درس خواندن ميگذاشت و هميشه شب امتحان براي نمره زحمت ميکشيد! برادرش هم به او کمک ميکرد و اين روال در دوران راهنمايي هم ادامه داشت تا اينکه وارد دبيرستان شد. مهدي هنرستان و رشته گرافيک را برگزيد در حالي که در کودکي خود و خانوادهاش آرزوي مهندسي، خلباني و پزشکي داشتند. او در هنرستان مالک اشتر تهران، درس خواند و در همين مقطع هم بود که جذب کار هنري و تلويزيوني شد تا آنقدر سرش شلوغ شود که
ديگر زياد به درسها نرسد. البته مسير آيندهاش را هم انتخاب کرده بود و گرافيک ديگر به کارش نميآمد. او سال 79 ديپلم گرافيکش را گرفت و ديگر تمام وقت روي کار هنري و حرفهاي زوم کرد و انرژي گذاشت.
پس از پايان دوران خدمت سربازي و در شرايطي که چند مجموعه بازي کرد و چند برنامه را به عنوان مجري در کارنامه داشت، احساس کرد که در دانشگاه بايد شرکت کند، به همين دليل براي کنکور خواند و در رشته بازيگري دانشگاه آزاد اراک قبول شد، منتهي حجم بالاي کار و کمبود وقت اجازه داد، او تا ليسانس پيش برود. گفتني است مهدي سلوکي نقاشي چيرهدست است.
درباره او ميگويند: هميشه معلمها و ناظمها از دستش شاکي بودند و هر روز يک جاي بدنش درد ميکرد تا اجازه بگيرد و به منزل برود! ديگر همه دستش را خوانده بودند، اما مهدي آنقدر طبيعي نقش بازي ميکرد که اصلا جرقه بازيگر شدنش هم توسط يکي از معلمان زده شد و روزي به او گفت: تو بهتر است بروي هنرپيشه شوي!
مهدي از کودکي نقاش قابلي بود تا جايي که نزديکانش وقتي ميخواستند در هنر براي او آيندهاي تصور کنند، او را در جايگاه يک نقاش حرفهاي و مشهور ميديدند. عشق به نقاشي باعث شد او پس از دوره راهنمايي قيد دبيرستان و
خلباني و پزشکي را زده و وارد هنرستان گرافيک شود. زماني که ماجراي بازيگر شدنش پيش آمد، هنوز نقاشي هنر اول مهدي بود و تا قبل از پخش مجموعه نرگس مهدي نيز در تمام مصاحبههايش رسما ميگفت که بازيگري نه شغل اول اوست و نه عشق و هنر اول و هميشه تاکيد داشت که نقاشي را ترجيح ميدهد اما امروز ديگر چنين نيست. مهدي حتي تجربه برگزاري نمايشگاه نقاشي را هم با يکي از دوستانش دارد؛ چندي پيش نمايشگاهي به نام «سحرآميز» برگزار شد. مهدي در ميان ساير هنرها به خطاطي هم مسلط است اصلا خط خوش در خانواده سلوکيها ارثي است و پدر و برادرش هم بسيار خوش خط هستند.
رانندگي پشت فرمان اتومبيل به همان اندازه که براي مهدي جذابيت تفريحي دارد، براي خانواده و دوستدارانش نگرانکننده است چون او عاشق سرعت بوده و حتي در زندگي خصوصي هم معمولا با سرعت تصميم گرفته و عمل ميکند! البته مهدي راننده ماهر و باتجربهاي است، اما به دليل همين سرعت به طور متوسط هرماه تصادفي ميکند و هرگز کسي اتومبيل او را سالم نديده! (اولين ماشين او رنوي سفيد بود، بعد پرايد خريد و حالا 206 سبز دارد)...
او عاشق پرسپوليس و رئال مادريد است، از بازي برزيل هم خوشش ميآيد، بهترين بازيکن فعلي ايران را علي کريمي و جهان را رونالدينيو ميداند. او بهترين فوتباليستهاي تاريخ ايران و جهان را، احمدرضا عابدزاده و مارادونا ميداند... بهترين دوست ورزشياش «علي انصاريان» است. بهترين شهر ايران را شيراز و بهترين مقصد براي سفر را شمال ميداند... بهترين رنگ از نظر او قرمز است
مادر او اصالتا اراکي است، فرزند اول خانواده محمد در سوم اسفندماه سال 1358 به دنيا آمد، او مجري شبکه تهران است. خانواده سلوکيها اصيل و متعصب و مذهبياند. پدر و مادر هر دو تحصيلکرده و اهل فرهنگ و هنر بودند.
دوران کودکي مهدي مثل بقيه پسر بچهها، به شيطنت گذشت، در مجتمع مسکوني پايگاه هشتم شکاري مهدي اغلب اوقات با همراهي برادرش مشغول بازيهاي کودکانه بود.
مهرماه سال 1367، مهدي به کلاس اول رفت، از آنجا که محمد در کلاس پنجم همان دبستان درس ميخواند، ديگر بچههاي مدرسه حريف شيطنتهاي او نميشدند. مهدي بسيار باهوش و با استعداد و پرحافظه بود، اما به خاطر همان شيطنتها فرصت کمتري براي درس خواندن ميگذاشت و هميشه شب امتحان براي نمره زحمت ميکشيد! برادرش هم به او کمک ميکرد و اين روال در دوران راهنمايي هم ادامه داشت تا اينکه وارد دبيرستان شد. مهدي هنرستان و رشته گرافيک را برگزيد در حالي که در کودکي خود و خانوادهاش آرزوي مهندسي، خلباني و پزشکي داشتند. او در هنرستان مالک اشتر تهران، درس خواند و در همين مقطع هم بود که جذب کار هنري و تلويزيوني شد تا آنقدر سرش شلوغ شود که
ديگر زياد به درسها نرسد. البته مسير آيندهاش را هم انتخاب کرده بود و گرافيک ديگر به کارش نميآمد. او سال 79 ديپلم گرافيکش را گرفت و ديگر تمام وقت روي کار هنري و حرفهاي زوم کرد و انرژي گذاشت.
پس از پايان دوران خدمت سربازي و در شرايطي که چند مجموعه بازي کرد و چند برنامه را به عنوان مجري در کارنامه داشت، احساس کرد که در دانشگاه بايد شرکت کند، به همين دليل براي کنکور خواند و در رشته بازيگري دانشگاه آزاد اراک قبول شد، منتهي حجم بالاي کار و کمبود وقت اجازه داد، او تا ليسانس پيش برود. گفتني است مهدي سلوکي نقاشي چيرهدست است.
درباره او ميگويند: هميشه معلمها و ناظمها از دستش شاکي بودند و هر روز يک جاي بدنش درد ميکرد تا اجازه بگيرد و به منزل برود! ديگر همه دستش را خوانده بودند، اما مهدي آنقدر طبيعي نقش بازي ميکرد که اصلا جرقه بازيگر شدنش هم توسط يکي از معلمان زده شد و روزي به او گفت: تو بهتر است بروي هنرپيشه شوي!
مهدي از کودکي نقاش قابلي بود تا جايي که نزديکانش وقتي ميخواستند در هنر براي او آيندهاي تصور کنند، او را در جايگاه يک نقاش حرفهاي و مشهور ميديدند. عشق به نقاشي باعث شد او پس از دوره راهنمايي قيد دبيرستان و
خلباني و پزشکي را زده و وارد هنرستان گرافيک شود. زماني که ماجراي بازيگر شدنش پيش آمد، هنوز نقاشي هنر اول مهدي بود و تا قبل از پخش مجموعه نرگس مهدي نيز در تمام مصاحبههايش رسما ميگفت که بازيگري نه شغل اول اوست و نه عشق و هنر اول و هميشه تاکيد داشت که نقاشي را ترجيح ميدهد اما امروز ديگر چنين نيست. مهدي حتي تجربه برگزاري نمايشگاه نقاشي را هم با يکي از دوستانش دارد؛ چندي پيش نمايشگاهي به نام «سحرآميز» برگزار شد. مهدي در ميان ساير هنرها به خطاطي هم مسلط است اصلا خط خوش در خانواده سلوکيها ارثي است و پدر و برادرش هم بسيار خوش خط هستند.
رانندگي پشت فرمان اتومبيل به همان اندازه که براي مهدي جذابيت تفريحي دارد، براي خانواده و دوستدارانش نگرانکننده است چون او عاشق سرعت بوده و حتي در زندگي خصوصي هم معمولا با سرعت تصميم گرفته و عمل ميکند! البته مهدي راننده ماهر و باتجربهاي است، اما به دليل همين سرعت به طور متوسط هرماه تصادفي ميکند و هرگز کسي اتومبيل او را سالم نديده! (اولين ماشين او رنوي سفيد بود، بعد پرايد خريد و حالا 206 سبز دارد)...
او عاشق پرسپوليس و رئال مادريد است، از بازي برزيل هم خوشش ميآيد، بهترين بازيکن فعلي ايران را علي کريمي و جهان را رونالدينيو ميداند. او بهترين فوتباليستهاي تاريخ ايران و جهان را، احمدرضا عابدزاده و مارادونا ميداند... بهترين دوست ورزشياش «علي انصاريان» است. بهترين شهر ايران را شيراز و بهترين مقصد براي سفر را شمال ميداند... بهترين رنگ از نظر او قرمز است
Sajad Perspolis ::: جمعه 5/8/1385::: ساعت 12:12 صبح
نظرات ديگران: نظر
گضنفر جان سلام !ما اينجا حالمان خوب است . اميدوارم تو هم انجا حالت خوب باشد .
اين ناما را من مي گويم و جعفر خان کفاش برايت مينويسد .بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم.پدرت توي صفحه حوادث خوانده بود که که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق مي افته.ما هم 10 کيلو متر اينور تر اسباب کشي کرديم.اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد .آدرس جديد هم نداريم .خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست .پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست همين هفته پيش دوبار بارون اومد،اوليش4 روز طول کشيد ،دوميش 3 روز .ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد .
گضنفر جان ،آن کت و شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم .آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد.ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توي کارتن مقوائي برايت فرستادم
پدرت هم کارش را عوض کرده.ميگه روزي 800،900 نفر ادم زير دستش هستن . از کارش راصيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا ،چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.
ببخشيد معطل شدي .جعفر خان کفاش رفته بود دستشوئي حالا برگشت.
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا.گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن .اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره ،اون هم دوتيکه است.بهش گفتم ننه من که عقلم به جائي قد نميده .خودت تصميم بگير که کدوم تيکه را نپوشي.
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارق شد.هنوز نميدونم بچه اش دختره یا پسره .فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بلاخره عمو شدی یا دائی.
راستی حسن آقا هم مرد!مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن،حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر می کند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
گضنفر جان برادرت تازگی ها توی تلویزیونش عاشق یه دختری شده هر روز موهاش را روغن کره می زنه میره روبروش میشینه حالا ما نمیدونیم این دختره از کجای تلویزیون برادرت اومده بیرون اصلا مال کدوم آبادی هست چشمم روشن ازش هم خواستگاری کرده من این نامه را یواشکی با همدستی همین آقا جعفر خان کفاش که سواد داره ازش کش رفتم ما که چیزی نفهمیدیم فقط از بعضی حر فاش فهمیدم که یه سر وسری با هم دارند ببین تو که عقلت میرسه دستت به جائی بنده میفهمی آدرس این دختره گور به گور شده کجاست که برادرت داره از عشقش میمیره فهمیدی زود خبرمون کن تا یه گندی دور از چشم ما بالا نیاوردند تا با عمو ها و دائی ها ت بریم خواستگاریش.
تازگيا خيلی باهات حال ميکنم .... راستياتش يه جورايی ميخوامت ...
خداييش از همشون با مرام تری ...
حداقلش اينه که جواب سلاممونو ميدی ... کلاس نميزاری واسمون !
امشبم مثل هر شب تو فقط آنلاينی ...
کره خر تو مگه کار و زندگی نداری که همش آنلاينی ؟
ميدونی چيه من تو کف اون سرعت تايپتم ... ايول داری به مولا ...
ولی يوخده بی احساسی ... ! ديشب کلی برات قلب فرستادم ... ولی جواب ندادی ...
افغانی که لقت نميکنيم !
امشب ميخوام مختو بزنم .... ميخوام مادر بچه هام شی !
اگه زيد داری بگو ... با من روراس باش آبجی ... نرفست مارو دوونبال نخود سيا ...
بد جوری مارو گذاشتی تو خماری ... ولی ميدونم که دلت با منه ...
اگه دلت با من نبود که هرشب بهم نميگفتی :
Hi ghazanfar_ kocheke, I am an automated robot and I"m here to help you get familar with Yahoo! Messenger. Type some text in the window below and click "SEND" to talk to me
همین دیگه ..خبر جدیدی نیست
قربانت..مادرت.
راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خورده پول پست کنم،ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم
اين ناما را من مي گويم و جعفر خان کفاش برايت مينويسد .بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم.پدرت توي صفحه حوادث خوانده بود که که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق مي افته.ما هم 10 کيلو متر اينور تر اسباب کشي کرديم.اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد .آدرس جديد هم نداريم .خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست .پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست همين هفته پيش دوبار بارون اومد،اوليش4 روز طول کشيد ،دوميش 3 روز .ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد .
گضنفر جان ،آن کت و شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم .آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد.ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم و جداگانه توي کارتن مقوائي برايت فرستادم
پدرت هم کارش را عوض کرده.ميگه روزي 800،900 نفر ادم زير دستش هستن . از کارش راصيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا ،چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.
ببخشيد معطل شدي .جعفر خان کفاش رفته بود دستشوئي حالا برگشت.
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا.گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن .اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره ،اون هم دوتيکه است.بهش گفتم ننه من که عقلم به جائي قد نميده .خودت تصميم بگير که کدوم تيکه را نپوشي.
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارق شد.هنوز نميدونم بچه اش دختره یا پسره .فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بلاخره عمو شدی یا دائی.
راستی حسن آقا هم مرد!مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن،حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر می کند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
گضنفر جان برادرت تازگی ها توی تلویزیونش عاشق یه دختری شده هر روز موهاش را روغن کره می زنه میره روبروش میشینه حالا ما نمیدونیم این دختره از کجای تلویزیون برادرت اومده بیرون اصلا مال کدوم آبادی هست چشمم روشن ازش هم خواستگاری کرده من این نامه را یواشکی با همدستی همین آقا جعفر خان کفاش که سواد داره ازش کش رفتم ما که چیزی نفهمیدیم فقط از بعضی حر فاش فهمیدم که یه سر وسری با هم دارند ببین تو که عقلت میرسه دستت به جائی بنده میفهمی آدرس این دختره گور به گور شده کجاست که برادرت داره از عشقش میمیره فهمیدی زود خبرمون کن تا یه گندی دور از چشم ما بالا نیاوردند تا با عمو ها و دائی ها ت بریم خواستگاریش.
تازگيا خيلی باهات حال ميکنم .... راستياتش يه جورايی ميخوامت ...
خداييش از همشون با مرام تری ...
حداقلش اينه که جواب سلاممونو ميدی ... کلاس نميزاری واسمون !
امشبم مثل هر شب تو فقط آنلاينی ...
کره خر تو مگه کار و زندگی نداری که همش آنلاينی ؟
ميدونی چيه من تو کف اون سرعت تايپتم ... ايول داری به مولا ...
ولی يوخده بی احساسی ... ! ديشب کلی برات قلب فرستادم ... ولی جواب ندادی ...
افغانی که لقت نميکنيم !
امشب ميخوام مختو بزنم .... ميخوام مادر بچه هام شی !
اگه زيد داری بگو ... با من روراس باش آبجی ... نرفست مارو دوونبال نخود سيا ...
بد جوری مارو گذاشتی تو خماری ... ولی ميدونم که دلت با منه ...
اگه دلت با من نبود که هرشب بهم نميگفتی :
Hi ghazanfar_ kocheke, I am an automated robot and I"m here to help you get familar with Yahoo! Messenger. Type some text in the window below and click "SEND" to talk to me
همین دیگه ..خبر جدیدی نیست
قربانت..مادرت.
راستی:گضنفر جان خواستم برات یه خورده پول پست کنم،ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم
Sajad Perspolis ::: جمعه 5/8/1385::: ساعت 12:9 صبح
نظرات ديگران: نظر
بعضي از دوستان در زمينه سوزاندن CD استاد واقعا هستند . حالا ... + ولي خوب تقريبا همه به محض اين که CD هاشون زير رايت ميسوزه اون رو خرد ميکنن و يا دور ميندازن . اما به هر دليل اگر در زمان رايت CD به صورت DATA سي دي شما سوخت اصلا ناراحت نباشيد چون اگر مايل باشيد مي توانيد در ادامه CD رو مجددا رايت کنيد حتي فايلهايي رو که سالم رايت شدن رو نيز حفظ کنيد براي اين کار کافي هست که از NERO شش به بالا استفاده کنيد . سي دي سوخته خود را در رايتر قرار بدهيد حال نحوه رايت را دو باره DATA انتخاب کنيد و فايلهايي را که قرار هست رايت کنيد را مجددا ADD کنيد . در اين حالت رايتر از شما سي دي سوخته را قبول مي کنه و لازم نيست سي دي خام درون رايتر قرار بدهيد. نکته : حتما قبل از ADD کردن فايلها بايد بدونيد که چه مقدار فضاي خالي در سي دي سوخته داريد . اينو بايد از ميزان پر بودن حلقه پشت CD حدس بزنين ( راه ديگه اي نيست اگه شما راه ديگه اي داريد بگين ! ) و بيشتر از حجم باقيمانده نخواين رايت کنين يعني اينکه اين CD ديگه فقط به درد رايت فايلهاي کوچيکتر ميخوره ( اينم خودش غنيمته نه ؟ ) و نکته ديگه اين که سي دي رو بايد خود NERO سوزانده باشه نه کس ديگه حتي شما ! نکته سوم هم اينکه واسه CD هاي Video و Audio سوخته فکر نکنم بشه اينکارو کرد ! امتحان کنيد حتما جواب ميده
Sajad Perspolis ::: يکشنبه 16/7/1385::: ساعت 8:13 عصر
نظرات ديگران: نظر
همانطور که مي دانيد اتاق هاي !Yahoo داراي قوانين خاصي هستند . مثلا حداکثر نفرات داخل اتاق 40 نفر مي باشد و اگر آن اتاق داراي ظرفيت کامل باشد يعني 40 نفر در آن آنلاين باشند , ديگر نمي توان وارد اتاق شد . اما گاهي مي توان اين قوانين را زير پا گذاشت . حتما تا به حال شده که جلوي نام يک اتاق در ليست اتاق هاي Yahoo ببينيد : (40) . ولي خيلي تمايل داشته باشيد وارد آن اتاق شويد . روش زير را براي اينگونه اتاق ها امتحان کنيد : اگر بخواهيد وارد چت رومي که پر است (يعني 40 نفر در آن آنلاين هستند) شويد مراحل زير را دنبال کنيد: ابتدا يک چت روم بسازيد که هيچ کس داخل آن نيست . حال کد روبرو را در قسمت پيغام تايپ کنيد و کليد Enter را بزنيد. /join X (که بجاي X بايد نام چت رومي که پر هست و قصد ورود به آن را داريد را تايپ کنيد.) ممکن است با پيغامي که مي گويد اين چت روم پر است مواجه شويد.يک مدت صبر کنيد و دوباره کد بالا را وارد کنيد.اين بار وارد چت روم پر خواهيد شد!!
Sajad Perspolis ::: دوشنبه 10/7/1385::: ساعت 7:55 عصر
نظرات ديگران: نظر
۱-عمر کشور امريکا 300 سال است ، تهران هم تقريبا همين جور
۲-امريکايي ها دنيا را دو تکه مي دانند ، امريکا + باقي دنيا
تهراني ها هم ايران را دو تکه مي دانند ، تهران و باقي ايران
۳-امريکا و مردمش کاملا با چيزي که در تلويزيون مي بينيد تفاوت دارند ، تهراني ها هم همين جور
۴-امريکايي ها حاضرند بميرند ولي موجودي حساب (هاي) بانکي شان لو نرود ، تهراني ها هم همين جور
۵-امريکايي ها در حقيقت همه از بيرون امريکا آمده اند ولي با اين وجود خودشان را
از مردم بيرون امريکا بهتر و بالاتر مي دانند ، تهراني ها هم همين جور
۶-هم امريکايي ها و هم تهراني ها هر جا که پول باشد آنجا هستند
۷-نه امريکايي ها نه تهراني ها دوست ندارند براي لباس پول خرج کنند ولي بيشتر آنها اين کار را مي کنند
۸-هم امريکايي ها و هم تهراني ها لهجه خودشان رو زيبا تر از ديگران مي دانند
۹-هم امريکايي ها هم تهراني ها اصولا آدم هاي آرام و ساکتي هستند
ولي گاهي به خاطر حرف اين و اون در رو در وايستي مي افتند و ممکن است يکي دوتا ادم بکشند
۱۰-هم امريکايي ها و هم تهراني ها روزي 18 ساعت کار مي کنند ولي در همين حال بيشتر
از ديگران تفريح مي کنند و همين موجب شگفتي (و حسودي) ديگران مي شه
۱۱-اصولا معامله با امریکایی ها و تهرانی ها کار خوشایندی نیست ولی گریزی هم برای این کار نیست
۱۲-امریکایی ها آدم های مودب رو مسخره می کنند و بزن بهادر ها را حسابی دوست دارند
ولی در همین حال بیشتر دانشمند های دنیا در امریکا زندگی می کنند ، تهرانی هم کم و بیش همین جور
۱۳-هم امریکایی ها هم تهرانی ها تنها به دو دلیل ممکن است کتاب بخوانند ، اجبار یا سنت شکنی
۱۴-تهران و امریکا هر دو زیبا هستند ولی این زیبایی به چشم مردمشان نمی آید
Sajad Perspolis ::: يکشنبه 9/7/1385::: ساعت 8:22 عصر
نظرات ديگران: نظر
هر کسي که مي خواد براش لوگو طراحي کنم تو قسمت نظرات نظرش رو همراه آدرس وبلاگ بذاره ضمنا يه دتوضيح کوچيک هم درباره لوگوش بده.
Sajad Perspolis ::: شنبه 13/12/1384::: ساعت 7:26 عصر
نظرات ديگران: نظر
http://www.majid4ulogo.blogfa.com/
Sajad Perspolis ::: شنبه 13/12/1384::: ساعت 7:24 عصر
نظرات ديگران: نظر
امروز سه تا قالب براتون ميزارم که براي بلاگفا قابل استفاده اند و اگه دوستاني که از پرشين بلاگ استفاده مي کنن مي خوان از اين قالب ها استفاده کنن بگن تا براشون ترجمه کنم.
۱.قالب فوتبال
.۲قالب موزيک
۳. قالب شاهزاده
Sajad Perspolis ::: شنبه 13/12/1384::: ساعت 7:11 عصر
نظرات ديگران: نظر
http://www.tantaz.com/flash/35.htm
Sajad Perspolis ::: شنبه 6/12/1384::: ساعت 2:27 عصر
نظرات ديگران: نظر
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[17/3/1387- 11:44 ع] اگه تو ياهو 360 داري بيا
[17/3/1387- 11:39 ع] 360
[17/3/1387- 11:39 ع] بدون شرح !!!
[26/11/1386- 1:0 ع] کتاب کمک درسي
[25/11/1386- 1:0 ع] کتاب کمک درسي
[24/11/1386- 1:0 ع] کتاب کمک درسي
[23/11/1386- 10:0 ع] قبولي تو کنکور
[23/11/1386- 10:0 ع] کتاب هاي کمک درسي
[23/11/1386- 6:40 ع] اس ام اس هايي براي يادبود عشق...
[23/11/1386- 6:38 ع] چند تا اس ام اس خف
[23/11/1386- 6:26 ع] اس ام اس هاي شاد براي جوانان
[23/11/1386- 6:23 ع] اعلام برندگان سيمرغ هاي مسابقه سينماي ايران
[22/11/1386- 11:28 ص] کتاب هاي کمک درسي براي کنکور
[17/9/1386- 6:13 ع] بازي پرسپوليس (ديروز استاديوم)
[آرشيو شده ها]
[17/3/1387- 11:39 ع] 360
[17/3/1387- 11:39 ع] بدون شرح !!!
[26/11/1386- 1:0 ع] کتاب کمک درسي
[25/11/1386- 1:0 ع] کتاب کمک درسي
[24/11/1386- 1:0 ع] کتاب کمک درسي
[23/11/1386- 10:0 ع] قبولي تو کنکور
[23/11/1386- 10:0 ع] کتاب هاي کمک درسي
[23/11/1386- 6:40 ع] اس ام اس هايي براي يادبود عشق...
[23/11/1386- 6:38 ع] چند تا اس ام اس خف
[23/11/1386- 6:26 ع] اس ام اس هاي شاد براي جوانان
[23/11/1386- 6:23 ع] اعلام برندگان سيمرغ هاي مسابقه سينماي ايران
[22/11/1386- 11:28 ص] کتاب هاي کمک درسي براي کنکور
[17/9/1386- 6:13 ع] بازي پرسپوليس (ديروز استاديوم)
[آرشيو شده ها]
>> بازديدهاي وبلاگ <<
بازديد امروز: 24
بازديد ديروز: 89
کل بازديد :29594
بازديد ديروز: 89
کل بازديد :29594
>>اوقات شرعي <<
>> درباره خودم <<
Sajad Perspolis[325]
من يک آدم توهمي هستم که عاشق هستم
من يک آدم توهمي هستم که عاشق هستم
>> پيوندهاي روزانه <<
>>فهرست موضوعي يادداشت ها<<
>>آرشيو شده ها<<
>> موضوعات وبلاگ <<
>>لوگوي وبلاگ من<<
>>لينک دوستان<<
خداي دانلود
ღ♥ღگل پسرღ♥ღ
عطش
پژواک سکوت
وديو کليپ ها و آهنگهاي جديد برنامه و ترفندهاي ويندوز و هک
جديد ترين عکس هاي هاليوود و بازيگران خارجي
Rap Tv
طلسم شدگان
گزارشگر و خبرنگار
يــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــدا
ღ♥ღگل پسرღ♥ღ
عطش
پژواک سکوت
وديو کليپ ها و آهنگهاي جديد برنامه و ترفندهاي ويندوز و هک
جديد ترين عکس هاي هاليوود و بازيگران خارجي
Rap Tv
طلسم شدگان
گزارشگر و خبرنگار
يــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــدا
>>لوگوي دوستان<<
>>اشتراک در خبرنامه<<
نام: | |
ايميل: | |
>>طراح قالب<<






















